missing
دلم پر میکشه برای اینکه مامان بابام رو بغل کنم.
دلم پر میکشه برای اینکه مامان بابام رو بغل کنم.
باید یاد بگیرم هر روز بدی به معنای پایان دنیا نیست، هر روز خوبی هم به معنای خوب بودن همهچیز نیست. باید یاد بگیرم بیشتر صبور باشم و بیشتر تحمل کنم.
اولین بار راهنمایی بودم که پدر یکی از دوستام فوت شد و فهمیدم مردن باباها واقعیه. دیشب هم فهمیدم بابای یکی از دوستام فوت شده. از همون راهنمایی تا الان هر بار که با بابام خدافظی میکنم تمام ساعتهای بعدش دارم بغضم رو قورت میدم و فکر میکنم کاش این آخرین بار نباشه، کاش فرصت کنم بیشتر پیشش باشم، کاش پسر خوبی برای این مرد مهربون باشم که صبح سرش رو گذاشت روی پام و کمی خوابید. آخ بابای عزیزم.
بغض چنگ میانداخت تو گلوم، دستام میلرزید، صدام بالا نمیاومد و بهم گفتن پاشو یه هوایی بخور و بعد بیا. یادت افتادم و گفتم نه من قویتر از این حرفهام. من، قوی، یاد تو، بغضی که قورتش دادم و حرفم رو زدم. آخ که چقدر من از تو یاد گرفتم. آخ که چقدر تو زندگی رو درست احساس میکنی و من تازه بعد از سالها احساسات تو رو تجربه میکنم.
وسط صحبت با منابع انسانی گفتم با افتخار معتقد به «زن، زندگی، آزادی» هستم. چقدر افتخار کردم به این سه کلمهای که دیگه فقط شعار نیست و یه سبک فکری و زندگیه.