End of an Era
بعضی شبها، بعضی اتفاقها، بعضی گریهها، بعضی لحظهها اونقدر دردناکن که پایان محسوب میشن. پایان یه دوران. رویایی که میتونست ادامه داشته باشه، اما از بین رفته و تموم شده. ثانیههای بعد از اون لحظهی دردناک حکم سوگ دارن. تفکر مدام دربارهی چیزی که پایان یافته، همزمان با زندگیای که ادامه داره. انگار دو خط موازی. یکی هستی و آینده؛ یکی نیستی و فکر و خیالِ چیزی که میتونست باشه، چیزی که کاش میبود. همیشه زور زندگی بیشتره، همیشه خط زندگی پررنگتره، اما زمان نیازه تا خط دوم بهتدریج محو بشه.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 16:47 توسط امین
|